حسن الحسيني النجفي القوچاني ( آقا نجفى قوچانى )
16
شرح دعاى صباح ( فارسى )
اعتبار ساعات و دقايق يا به اعتبار امكنه و بقاع است . مظلم به معنى صاحب ظلمة است از باب أغد البعير اذا صار ذا غدة . [ 1 ] بغياهب ، با از براى مصاحبه است ، غياهب جمع غيهب به معنى ظلمة شديدة . تلجلج ، تردّد در كلام و درهم سخن گفتن است ، و منه « الحق أبلج و الباطل لجلج » و ضمير راجع به ليل است . بيان تشبيه قطعههاى تاريكى شب به گلّهء چهارپايان استعاره بالكنايه « 1 » است و اسناد سرح به سوى او استعارهء تخييليّه است و همچنين تشبيه ليل به انسان متكلّم به قرينهء اضافهء تلجلج كه از لوازم متكلّم است ، به او و وجه تلجلج ليل آنكه چون اشياء در ظلمت ليل خوب متميّز نيستند ، مثل معانى كلام متلجلج پس گويا ليل در اظهار اشياء متلجلج است و در جمع ما بين ظلمة و تبلّج طباق [ 2 ] است مثل جمع ما بين نطق و تلجلج كه از محسّنات بديعيّه است . ظهر : يعنى بعد از اينكه صبح را طالع نمود به چرا فرستاد ، قطعههاى شب تاريك را با ظلمتهاى شديده درهم رفتهء او مثل به چرا فرستادن گلّهء اسبان سياه را . بطن : مراد از قطع ليل ، كفر و اباطيل زمان جاهليّت است . يعنى بعد از اينكه صبح نبوت حضرت نبوى طالع و نور حق ساطع شد ، به چرا فرستاد اباطيل زمان جاهليت را با ظلمتهاى درهم رفتهء او كه بدع و معاصى باشد . بطن البطن : يعنى بعد از اينكه نور حق از صبح ازل طالع و كلمهء كن از مصدر جلالت صادر شد ، به چرا فرستاد عدمهايى كه فرا گرفته بود ، ماهيات را با امكانات و فقر تراكم آنها پس واجب بالغير و غنى بالغير شدند . و اتقن صنع الفلك الدّوّار في مقادير تبرّجه . عطف است بر دلع ، دوّار صيغهء مبالغه است . فى مقادير متعلّق به دوّار است يا متعلّق به محذوف در موضع حال است از فلك ،
--> [ 1 ] در لسان العرب جلد 3 - 323 آمده است : سيبويه تمثيل آورده « أ غدة كغدة البعير » و بعد به صورت مجهول گفته ( اغد غدة ) . غده طاعون شتر را گويند ، ذا غدة يعنى مبتلا به طاعون . [ 2 ] طباق عبارت است از آوردن دو لفظى كه بين معنى آنها نوعى از تقابل باشد ، مثل : « و أنه هو اضحك و ابكى و انه هو امات و أحيا » . ( 1 ) به پاورقى صفحهء 14 شمارهء 2 مراجعه كنيد .